کتاب آموزش قرآن نهــــم دوره اول متوسطه بافرمت:Pdf دانلــــــــود
دانلـــــود کـتاب :مجموعه ای از کتابهایی سودمند که خواندن آنها برای افراد نه تنها جالب بلکه بسیار مفید خواهدبود
داستان های آموزنده نکته های آموزنده
گلچیــن اشعــــار گزیده اشعار کردی
دانلود موسیقی کـــــــردی(هوره-گورانی-شعر کردی)
دانلود کلیپ موسیقـی کـــردی(فیلم)
باز هم بیست سوم مرداد از راه رسید؛همان روز شومی که حادثه ی تلخ جدایی تورا
و درام آه واشک مرا رقم زد؛ آن غروب غم انگیزی که فریاد های تلخ من از کهکشان
گذشت وبا بی رحمی تمام مرثیه تلخ رفتنت را سرود،تا غمهای مرا به درد ودردهایم را
به بغض وبغضهایم را به اشک تبدیل نمود.
برادرم امسال سومین سالی است که با غم نبودنت روزگار را بسر می برم .
در نبود تو روزهایم همه شب وشبهایم سرد وتاریک است. در نبود تو
ستاره ها همه بی نور و بی رنگند،گلها همه زردند؛تما می صداها، صدای
بغض و اندوه اند ؛و باد انگار چون من بغضی سنگین در گلو دارد ومن پر از
سکوت سرد غم جانفرسای هجران توأم.
بی آن نه کسی سرصحرا دارد ونه چشمی اقبال دیدن لاله ی حمرا.
إِنَّا
أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ
الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ
الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ
سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
ما
«آن» را فرود آوردیم درشب قدر. و چه می دانی که شب قدر چیست؟شب قدر از هزار
ماه برتر است. فرشتگان و آن روح دراین شب فرود میآیند به اذن خداوندشان
از هر سو. سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد!
و
تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرنها از پس قرنها
همه تهی و همه سرد، مرگبار و سیاه، و نسلها در پی نسلها، همه تکرارى و
همه تقلیدى، و زندگیها، اندیشهها و آرمانها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و
تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!
ناگاه در ظلمت
افسرده و راکد شبی از این شبهاى پیوسته، آشوبى، لرزهاى، تکان و تپشی که
همه چیز را بر میشورد و همه خوابها را برمیآشوبد و نیمه سقفها را فرو
میریزد. انقلابی در عمق جانها و جوششی در قلب وجدانهای رام و آرام، درد و
رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و جهاد عشق و عصیان و
ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانههایی از یک «تولد بزرگ»،
شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا، ناگهان «حیات و حرکت»،
آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به
زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسانها، همه اسکلت
شدهاند، فرود آمدهاند. این شب قدر است.
شب
سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نو را
بنیاد میکند. این شب از هزار ماه برتر است، شب مشعرى است که صبح عید قربان
را در پی دارد و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را! شب سیاهی که در
کنار دروازه منى است، سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزى!
و
تاریخ همه این ماههاى مکرر است، ماههایی همه مکرر یکدیگر، سالهایی تهی و
عقیم، قرنهایی که هیچ چیز نمیآفرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند، تنها می
گذرند و پیر میکنند و همین و در این صف طولانی و خاموش، هر از چندى شبی
پدیدار میگردد که تاریخ میسازد، که انسان نو میآفریند و شبی که باران
فرشتگان خدایی باریدن میگیرد، شبی که آن روح در کالبد زمان میدمد، شب
قدر!
هوای بی التهاب دارد .... دل
نگرانم نباش من دیگر تنها نیستم ،خیالت ،رویاهای بر باد رفته ،ذهن آشفته ،کتابهابم ،قلم خسته
ام ،قرصهای آرام بخشم و یک دل سیر ناگفته ها همراه منند
نگرانم نباش من آموخته ام هر چند سخت اما بگذارم و بگذرم
نگرانم نباش دیری است که کوهها درد هایم را بی واگویه در دلشان نگاه میدارند
دیری است که چاه عمیق احساسم صدایش در نمی اید
دیری است بانوی بی رغیب رویاها نزد خود نیز شکوه نمی کند
دیری است دلتنگی هم نمیکنم ،زیرا دلم دیگر دل نیست ،شکسته است آنقدر که پیرمرد پینه دوز
کهنه یادها هم نمی تواند به فریادش برسد ،انگاه که فریاد میزند کسی نیست؟؟؟؟
با لبخندی تلخ نگاهش میکنم و میگویم پیرمرد کهنه یادها ایا با گذشته های شیرین قلبم دوباره
ترمیم خواهد شد ،برمی خیزد تلخ و آرام دور میشود تا شاید کوله بار یادهای شیرین پدرانمان به
فریاد کسی برسند که امید در دلش زنده است و ببندد زخمهای کوچک دلش را با یادهای شیرین.
نگرانم نباش من تنها نیستم خیالت همراه وفادار من است تا همیشه.
دست کینه ی افلاک بسته بال و پرم را
تا چمن که رساند ؟ از قفس خبرم را
پیک های دعا را آسمان نپذیرفت
سر دهم به چه امید ؟ آه بی اثرم را
ای فلک ! مگذارم این چنین به غریبی
بال من چو گشودی ساز کن سفرم را
گر به گوشه ی غربت ضعف تن بفزاید
بار هجر عزیزان بشکند کمرم را
ای خدای من ! ای عشق ! وقت بنده نوازی ست
گرم کار تو کردم جان شعله ورم را
ای تو مایه ی هستی ! رمز شادی و مستی
محو جلوه ی خود کن دیدگان ترم را
من به فصل بهاران داشتم سر و برگی
تازیانه ی پاییز ریخت برگ و برم را
لرزدم دل ازین بیم کز صدف چو برآیم
بی تمیزی دوران بشکند گهرم را
گشته رهزن هوشم جام و باده ی دیگر
یاد آن لب میگون گرم کرده سرم را
ای دلم به تو پابست ! طاقتم شده از دست
انتظار تو دارم خون مکن جگرم را
یا ز راه محبت ریشه را برسان آب
یا ز ریشه برآور نخل بی ثمرم را
دور شور جنون است جامه برکنم از تن
وقت شد که بکاهم بار دوش و برم را
استاد محمد قهرمان