همــــــــــــدلی

بعد از سالها انتظار اینک مادر حس زیبای شکوفه دادن عشق پاکشان را در خویش احساس می نمود.

نمی دانست که  چگونه شکوفایی عشق وامید را به یار وهمسرش خبر دهد؟تا اینکه نوید استجابت دعاهای خالصانه را درصبحی دل انگیز با درخشش انوار گرما بخش خورشید با اقیانوسی ازمهرومحبت اعلام کرد.پدر اما! با چشمانی مملو ازشبنم زلال اشک خاشعانه وخاضعانه دستهایش را برای سپاس وستایش به آسمان بلند وپیشانی را بر خاک درگاه ربوبی مالید وسجده شکر بجای آورد.پس از ماهها انتظارامیر حسین پای به عرصه گیتی نهاد و نغمه دلنشین شادی را با نسیم نوازشگرعشق ومحبت به جان تشنه پدر ومادر هدیه داد.

هنوز چند صباحی از روییدن جوانه زیبای هستیش وسرودن ترانه دلنشین وشادی بخش زندگییش  نگذشته بود که گل پاک وجودش در گلستان زندگی با تند باد سخت تقدیر همان سنت امتحان الهی مواجه وچشمان معصومش در میان ناباوریها به تاریکی گرایید وآفتاب, تابش انوار طلایی وروشنایی بخشش را از دیدگان زیبایش  دزدید تا این بار با روشنایی دل بنگرد وببیند.

واینک تو! با لبخندی کوچک از جنس محبت وامید ؛شور ونشاط را وعشق وامید را برایش به ارمغان آور هرچند که اورا نمی شناسی اما همدلی را معنا نموده ای.

اینک تو!با نسیم نوازشگرگذشت رایحه مستانه بخشش را به مشام جانها برسان وواژه زیبای همدلی را برلوح دلها ترسیم بنما

اینک تو!دستان گرم ویاریگرت را به سویش دراز کن واستعدادهای درخشانش را تحسین بنما وبا محبت لفظی ومعنوی خویش همدلی را در صدف قلب کوچک ومهربانش مهمان کن .
من امیر حسین نابینای مطلق که در حال حاضر کودکستانی هستم تنها فرزند خانواده ام
حافظ جزء سی ام قرآن هستم. حدود300کلمه انگلیسی را به فارسی ترجمه میکنم.
تکخوان سرود هستم. عاشق آقا امام حسین(ع) هستم ومداح امام حسین هستم

من یک فروشگاه فروش کارت شارژ

راه اندازی کرده ام از سود آن میخواهم به کارهای خودم از جمله درمان بپردازم.شما برای

خرید شارژ همراه اول - ایرانسل - تالیا-رایتل میتوانید از طریق فروشگاه امیرحسین که در زیر با کلیک

برروی بنر مربوطه مستقیماً به فروشگاه من آمده و کارت شارژ

 خود را خریداری کنید. ضمنا دوستانی که میخواهد از این طریق منو کمک کنند اعلام کنند تا

 لینک فروشگاه خود را در اختیار آنان قراربدهم تا در وبلاگ خود درج نمایند.

|


برای آشنایی بیشتر به نوشته هایش در        مراجعه فرمایید

روزگـــــار

 روزگارم با تلخی در گذر است. بر تمام ایام زندگیم شب های ظلمانی سایه افکنده

اند؛ طوفان سهمگین غم هجرانت راه پر فراز ونشیب زندگانیم را مسدود نموده

وسیاهی وتاریکی بر آن حکم فرما گشته .دیگر فانوسی پیدا نمی شود که نوری

هر چند اندک در شبهای تار وتنهایم منعکس نماید ویا مسیرسرگردانش را به من

بنمایاند. دیگر نه فرصت جبران گذشته را دارم ونه امید به آینده.حزن واندوه؛
ندیدن ونبودنت بر وجود نزارم مستولی گشته. در غم دوری ات بی صدا و در

خلوت خویش می گریم  و در حسرت دیدارت همچون شمع می سوزم. از آن

غروب شومی که تورخ در نقاب خاک کشیدی غم نبودنت را در یکایک لحظه

های زندگی ام حس و لمس می کنم .وچه سخت وجانفرساست گذر روزگار تلخ

وتنهایی من.

انسانیت

انسانیت حالت تعالی روح وعصاره ی فضایل اخلاقی است .وانسان را آن

هنگام انسان نام نهند که دارای این فضیلت مهم اخلاقی باشد  .از این رو

تفاوت انسانها در همین است وگرنه از نظر جسمانی وشکل ظاهری

تفاوت چندانی با هم ندارند.انسانیت را باید کسب کرد وآموخت ؛گاهی

ممکن است آنچه را که بدست آورده ایم همانند مالی ومکنتی ویا اسمی

وشهرتی ویا  مقام ومدرکی باعث سقوط  ما از انسانیت شود .لذا باید

سخت مواظب توفیقات ظاهری واعمال ورفتار خویش باشیم.

اما به نظر  من:

 

انسانیت رفتار بچه ای است که وقتی رفت و دید در یخچال چیزی

نیست،نگاهی به پدرش انداخت دید سرش پایینه،شیشه آب را برداشت و

گفت چقدر تشنه ام بود بابا.

انسانیت در زیارت کعبه شخصی است که خالصانه وبی سر وصدا به مکه

می رود بعد از دوماه دوستش از او می پرسد که مدتی نبودی می گوید

به سفری دور رفته بودم.

انسانیت در اشکهای معلمی است که چون  دانش آموزش برای آمدن

مادرش به مدرسه به او می گوید که مادرم مریض است وخون از گلویش

بیرون می ریزد اما پدرم قول داده که سر ماه هم مادرم را به بیمارستان

ببرد وهم برای من دفتر بخرد ناخود آگاه شروع به گریه کردن می نماید.

انسانیت در استعفای رییسی است که چون توانایی لازم را برای کار

محوله ندارد از ریاست کنار می رود.

انسانیت درنگرانی دوست ورفیقی است که بخاطر غیبت یک روزه رفیقش

تمامی جا ومکانها( بیمارستانها ؛ نهادهای انتظامی وامنیتی و...)  را با

اظطراب تمام گشته وچون او را به سلامت می یابد سجده شکر بجا می

آورد.

انسانیت درقلب خواستگاری است که بدون توجه به سخنان سخیف

اطرافیان وبه ثروت ومکنت وزیبایی دختر موردعلاقه تمامی موانع را بر میدارد وبا

او ازدواج می کند.

انسانیت در بخشیدن شهریه جوان دانشجویی است که چون پدر

همکلاسیش را بیمار می بیند  همراه با دوستش بجای دانشگاه برای

معالجه وی راهی بیمارستان می شود.

همه ی اینها انسانیتند  لیکن  انسانیت  خیلی بیشتر از اینهاست مانند:

شما بگوییـــــــــــــــــــد:

از آن دمی که رفته ای

ازآن غروب شومی که روزگارتلخ ؛درام رفتن  زودهنگام تورا وقصه ی آه 


واشک مرا  با سنگدلی تمام نوشت .مونس وهمدم تمامی تنهایی هایم غم گردید                                          

                                      

  وچه زیبا  جای خالی تورا برایم پر نمود سرودن غزل رفتن برای تو زود بود .                                           

 ومن  هنوزنبودنت را نه باور دارم ونه یاد گرفته ام .بعد تو این آسمان نیست   
                         
 که دلشگرفته بلکه ایندل من است که یک آسمان گرفته وهر روز در خلوت تنهایی  
               
سکوت  بغضهایدرگلومانده رامی شکند وشروع به باریدن می نماید.وچه زیبا

 مدیرمحترم وب سایت
 
 
 
بیقراریهایم را با با خواندن مطالب الکنم تشخیص واین سروده زیبا را ارسال فرمود.

         از آن دمی که رفته ای

نشسته بر گلوی من                           صدای بغز بی سبب

بجز جلای اشک غم                        ندیده ام به چشم خود

از آن دمی که رفته ای

 

   پرنده ای غزل نخواند

نه عطری از گلی رسید                           نه در طلوع صبح من

نشاط بر رخی رسید                                جهنمی شده است غمت

از آن دمی که رفته ای

چه بی رخت هوا بد است                     چه بی ستاره گشته است

همیشه می چکد به من                               ز قصه شبانه ام      

از آن دمی که رفته ای

غمت به پیش گریه ام                              کبوتری نشسته است

که از دیار پر گلت                             شکوفه ای گرفته است

از آن دمی که رفته ای

فضای با صفای من                              بدون چشمک شبت

چه بی ستاره گشته است                              از آن دمی که رفته ای

خدا کند که چشم من                                 دوباره دیده ور شود

به نور پاک چهره ات                               که کور و ناتوان شدم

از آن دمی که رفته ای


سوز فراق


سروده ای است به زبان کردی از دوست و برادر خوش ذوق

و اندیشمندم که چند وقت پیش مرقوم فرموده

بودندو اکنون که رنج فراق  وغم هجران مرا بیش ازپیش دلتنگ نموده  در این پست قرار دادم


من که سووتاوی فیراقم؛ ئیتر ئاوم بو چیه

خه زنه داری گه نجی عه شقی توم دراوم بو چیه

که م به شمشیری برو قه سدی دلی زارم بکه

من شه هیدم؛ تیغی تیژی تازه ساوم بو چیه

بو فه راموشی به ره و مه یخاته راکیشم مه که ن

مه ست و که یلی ساغه ری عه شقم شه راوم بو چیه

من که په یمانم له گه ل روحی هه تاواه به ستووه

نازو غه مزه ی ورده تیشکی ناو به ناوم بوچیه

من موریدی حه زرتی په روانه م و غه رقی گرم

نووری رووخسارم ده وی شه معی شکاوم بو چیه.

کوه غم

امروز بازهم دلم به اندازه تمام غروبها تنگ شده کوه غم بر وجودم مستولی گشته بغض گلویم را بی مهابا می فشارد هرچند که بعد از رفتنت از تو غافل نبودم اما امروز قلبم از هجرت بدجوری دلتنگ شده .زمانی که به یکی از همکاران خبر فوت یکی از بستگانش را دادند واو تاب وتحمل خویش را از دست داد وشروع کرد به های های گریه کردن،همکار ی دیگر برای تسکین دلش ؛مرا و کوچ نابهنگام تورا مثال زد ومتذکر شد.از جوانیت گفت واز لبخندهای همیشگیت؛ برادرم می گفت دو روز پیش به محل رفتنت ؛ رفته وخدا می داند که با یاد تو وبرای نبودنت در آن مکان شوم اشک ریخته،چیزی که مرا بیش از بیش بی قرار نمود گفتن این جمله بود که چه شد تنها در کمتر از نصف روز بستری به یک باره ونابهنگام از میان ما رفت؛ درحالی که قبل از این کوچکترین ناراحتی نداشت.


برادرم رفتنت نه برای من که برای تمامی خویشان وآشنایان باور کردنی نیست.

نمی توانم دنیای بی تو را تصور کنم ؛گاهی غرق در افکار واوهام خویش می شوم . دنیای خیالم عجب دنیایی است با تو وهمراه تو ولی افسوس که این دنیا لحظاتی بیش نیست چون بخود می آیم غم نبودنت تمام وجودم را فرا می گیرد .دنیا برایم تنگتر از همیشه می شود بعد از تو چشمانم خیس ودستانم سرد و وجودم بی رمق است بی تو زندگیم بی معنا وتمامی روزهایم سیاه است بی تو، بعد از شب تارم سپیدی روز نمی آید ونخواهد آمد.

شب یلدا



یلدا شب عاشقان بیدل است. یلدا شبی است گیسو فروهشته به دامان.

یلدا شب گره زلف یار است.یلدا شب تولد دخترو الهه ی مهر وناز میترا است

.یلدا بیانگر فرهنگ غنی ایران وایرانی است. وبراستی که در شب یلدا

عشق بر قرار است،عشق میان پدر ودختر گیسو بلندش بدان سان که پدر

جشن می گیرد و ولیمه می دهد وبر دستان دختر بوسه می زند و به

داشتن دخترافتخار می کند او را فرشته زمینی می نامد وخدای را سپاس

می گوید
. چه زیبا شبی وچه مبارک خلقتی

یلدا شب میانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فراقت به آخر

رسیده و شب هاى کوتاه کام و وصل با سحرگاهان تابناک یگانگى در راه
است. شب اعتماد بر الطاف کارساز است:
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید.
یلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نیاز:

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید.
در این شب هر که به عشق نیندیشد و از عشق زندگى نگیرد و از زندگى
کام دل نستاند، مرده اى بیش نیست:
هر آن کسى که در این حلقه زنده نیست به عشق

بر او نمرده به فتواى من  نماز کنید

یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهریاران، شب مهر گستران و مهرکاران

میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه،

آتش خاموشی ناپذیر
عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و

اشتیاق، آتش
شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های

برگزیده ؛سفره
یلدا نماد و نشانه آتش است.

کوه گریه میکند, آبشار، آبشار


سنگ ناله می‌کند: رود، رود بی‌قرار

کوه گریه می‌کند: آبشار، آبشار!

آه سرد می‌کشد باد، باد داغدار

خاک می‌زند به سر، آسمان سوگوار

سرو از کمر خمید، لاله واژگون دمید

برگ و بار باغ ریخت، سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب

غرق پیچ ‌و تاب شد، جست‌وجوی جویبار

در لبش ترانه‌ آب، از گدازه‌های درد

در دلش غمی مذاب، صخره صخره کوهوار

از سلاله‌ی سحاب، از تبار آفتاب

آتش زبان او، ذوالفقار آب‌دار

باورم نمی‌شود! کی کسی شنیده ‌است

زیر خاک گم شوند، قله‌های استوار؟

بی‌تو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم

روی شانه‌ی دلم، هر غمی هزار بار

هر چه شعر گل کنم،‌ گوشه‌ی جمال تو!

هر چه نثر بشکفم، پیش پای تو نثار!


از: قیصر امین پور

قیصر! گرچه این شعرزیبا  را در رثای مرحوم حسینی شاعر وهمکارتان به زیبایی تمام سرودی,لیک این اشعار چون خلعتی نیکویند بر قامت تمامی گلهای نوشکفته ای که درعنفوان زندگی ناباورانه وناگهانی عالم جان عزیزشان گلستان گلهای طاعت وتسلیم گردید و دنیا را به یکباره رها کردند وبسوی محبوب ومعشوق  شتافتند.

                                                                           یادتان گرامی ومقام ومأوایتان اعلی علیین باد

عاشورا تجلّی ظهور است



عاشورا عینیت حضور وتجلّی ظهور است.عاشورا مفسر ومکمل ونقطه اعلای  عروج است؛ اگر معراج احمد ازمسجد الحرام تامسجد الاقصی(سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی) در شبی  مایه تحیرملائک  درگاه ربوبی می گردد ؛ عروج عاشقانه  و آگاهانه وعاقلانه امام حسین(ع) از صحرای خشک وتشنه ی کربلا، که با بذل جان واهدای تمام هستی و نیستی خویش بی هیچ شک وریبی همراه است , حیرت پیامبر خاتم را وتمامی مخلوقات را برمی انگیزد وحدیث وصال را به نیکویی می سراید و عبودیت و بندگیِ ذات حق  و حرکت و قیام در راه خدا را برای تمامی تاریخ ثبت می نماید.

 عاشورا درس رهیدن ازتمامی خویش وبه سوی معشوق شتافتن است عاشورا درس نثار و ایثار در همه ابعاد و ساحتهای وجودی به همه سالکان کوی دوست و عاشقان روی محبوب است.

عاشورا آیینه تمام نمای عشق، شیدایی است که رابطه عارفانه و پیوند عاشقانه مرید و مراد و عاشق ومعشوق را به زیبایی تمام منعکس می نماید ونشان می دهد که چون راهی سرمنزل معشوق گردی عقل در مسلخ عشق قربانی می گردد وشناخت یار مبدل به شهود  دلدار می شود تاسرمشق و الگویی از کمال طلبی و جمال پرستی برای تمامی قرون گردد

ادامه مطلب ...

غروبت را باور ندارم

باز دلم گرفته وسخت بی قرارم ؛بی قرار رویت روی ماهت با آن لبخندهای همیشگی بر لبانت؛

برادرم ! امروز مرا به جان تو قسم دادند ؛ این است که نه من بلکه دیگران هم غروب نابهنگامت را باور ندارند .

چگونه می توان غروبت را باور کرد؟ لحظه های نبودنت را ؟در حالیکه هنوز عطر شامه نواز وجودت در انجماد خاطره های دوران کوتاه عمرت پیچیده .

چگونه می توان غروبت را باور کرد؟ بدان سان که هنوزخورشید وجودت تابش انوار طلوعت را کامل نکرده بود.

چگونه می توانم رخت بلند آه را در غم فراقت

بر قامت یلدای ایام بی تو نپوشانم

و حجاب  تاب وتحمّل را

بر سینه ی داغ خورده ام پاره نکنم ؟

ادامه مطلب ...