می خواستم که ازغم ننویسم ؛ولی افسوس که واژه های غبارگرفته در تاریکی های کویر خشک قلبم گم گشته بودند وجز مشق نام ویاد توچیزی را در ذهنم تداعی نمی کردند؛ اگرغم از دست دادن تو را یک لحظه و فقط یک
لحظه در وجودم حس نکنم ,آن لحظه
دشمن جان ودلم می شود
بعد از رفتنت، سردی سکوتم را در آغوش میکشم وآلام بیقراری هایم را به سینه
میفشارم،
و گذر ایام درد و یأس و نا امیدی را به بزم مینشینم،
چه غمگینانه مرور می کنم روزهای زندگی کوتاهت را برای سرابی دیگر
سرابی از بودن تو، سرابی از حضور تو،
همدم ومونس بی تابی هایم در گذر روزگار نا خوشایند عمرم ؛ سردی تیک تاک ساعتی است در کنج خلوتم،
امّا ! امّا ! مـــن
چه چیز را به انتظار نشسته ام؟
سکوت غمناکم، مرثیه ای است در غرش ناآرام رودخانه ی بیقراریها،
در این سراب ؛ اشک مینوشم و سرمه خیال به چشم میکشم،
واینک من ماندم وغم
غمی که میبیند مرا
بغض هر گاه مرا , ناله هر شام مرا اوست که نگاهش بر من آشناست
اینک من ماندم و دلتنگی هایم که
غروب غمناک بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را بی رخ زیبای تو از یاد برده
امّا تــــــــــــــــو!
تو سفر کردی و رفتی
اندکی ماندی و اندوه تو را یافتن بر من ماند ولی ,
از همه آینه ها نقش تو را می خوانم
روز و شب دلخوشی ام دیدن نقش تو بر آینه خیال است ویا در قاب عکس غبار گرفته ای که
همانند دلم او نیز از این همه غم به
تنگ آمده است
در مخاط داخلی معده رُخ میدهد. این اسید توسط سلولهای پوشش
داخلی معده ترشح شده و پوشش داخلی معده را تضعیف میکنند.
افزایش ترشح اسید هیدروکلریک عمدتاً به دلایلی نظیر پرخوری، مصرف
غذاهای سنگین به صورت مکرر، خوردن بیش از حد غذاهای تند، سیگار
کشیدن، نوشیدن قهوه و الکل، مسمومیتهای غذایی، عفونت هلیکوباکتر
پیلوری، التهاب معده، مصرف داروهای ضدالتهابی غیراستروییدی همانند
آسپرین، بروفن، ایبوپروفن و ناپروکسن، کورتیکو استروییدها، سندرم زولینگر-
الیسون و زخم های ناشی از استرس از علل اصلی پیدایش زخم معده می
باشند.
علائم:
علایم بیماری درد ناحیه فوقانی شکم (اپی
گاستر) و سوزش سردل، سوء
هاضمه، و وجود خون در مدفوع میباشد .معمولا درد مدت کوتاهی پس از
مصرف غذا یا در زمان گرسنگی ایجاد میشود . عکس رادیوگرافی پس از بلع
باریم و آندوسکوپی در تشخیص ممکن است مفید باشد .اکثر زخمها کوچک
هستند (با قطر کمتر از ۲ سانتیمتر) .پراکندگی زخمهای پپتیک معده معمولاً
در آنتر (ابتدای معده) است.
از جمله نشانه های بالینی زخم معده به درد، احساس گرسنگی و تهوع،
نفخ، بی اشتهایی و کاهش وزن می توان اشاره نمود. علایم مذکور با فاصله
کمی پس از غذا خوردن بروز می یابند. عوارض جانبی داروهای خاص
مصرفی، نقرس، استرس، افسردگی، تنشهای عصبی و اختلالات عاطفی -
هیجانی دیگر رُخ میدهد.
درمان گیاهی و سنتی:
1- عسل بخورید : بدون نان و بصورت خالی آهسته آهسته لیس زده و
قاشق را تمیز کنید . این دستور را یک ماه پی در پی انجام دهید .
2- شربت زنجبیل : برای تهیه ی شربت زنجبیل یک قاشق چایخوری پودر
باز
بهانه ی دلتنگی ام
"تویی"
مشق امشب...
درس بی "تو" بودن است
قصه ی سکوت و هجوم تنهایی به ویرانه ی قلب من
درس گریه و افسوس سخت و تلخ!!!
و تکرار لالایی ارام و بی صدا زهر است
مشق اشب و هر شبم
درس بی "تو" بودن است نازنینم...
باور ندیدنت ازارم میدهد هنوز
آسمان ابری وبارانی است درست مثل دیدگانم گرفته و تاریک است درست مثل قلبم .هنگامی که دست سرنوشت تو
را از من ربود و گرمی وجودت را سردی خاک در اغوش گرفت گویی از بالای بلندترین قله دنیا سقوط کردم
آخر تو برادر جوان ومهندسم بودی که زود غزل خداحافظی را سرودی.
آخر تو جوانه های امید در قلب نه من که پدر ومادرمان بودی وچه زود این جوانه ها گرفتار خزان پاییزی گشتند
وهنوز سر بر نیاورده پژمرده گشتند. واینک:
بی تو زندگی برایم معنایی ندارد و دلم مدام تو را میخواهد. کاش بودی برادرم که همواره جای خالی نبودنت بر
سرم آوار میشود
به داغ هـجر تو جز من کـس نمـیـسـوزد
چــرا کـه سـینه بسوخت و نفس نمیسوزد
درآتــش غـم او مـشت خاک پا برجـاست
عجب که مرغ دلم سوخت قفس نمیسوزد
درهر کجا من و پروانه درغمش سوزیم
بـبـیـن بـه آتش شمع هر مگـس نـمیسوزد
زبـس کــه رنــج بـدیــدم زدست مردم ما
بـه هـیـچ وجــه دلـم بـهـر کـس نـمیسوزد
زبــی وفـایــی دنــیـا مــلــول گــشتـه دلم
روم کــه در غــم من هیـچ کـس نمیسوزد
فـــغــان وگـریه چـنان کرده ام زدوری تو
به عشــق پاک دگــر خارو خس نمیسوزد
غروبا میون هفته برسر قبر یه خسته
یـه برادرمـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـربرادر
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدن
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت برادرخط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته وغمناک
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
نالانوخـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه مودادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـد از آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
این برادرداغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چندقدم که دورشد دوباره گریه رو سر داد
روشو برگردوندو داد زد به خدا نمیری ازیاد......!!!
ارسال توسط:elina
مرثیه ای به زبان کردی از مدیر محترم وب سایت ئامانج
برای آشنایی با این بزرگوار ونوشته های عالیش بر روی شکل زیر کلیک کنید
شده یک سال که رفتی از برِ من
بیا بنگر تو این چشم ترِ من
به درد آمد دلم از این جدایی
چرا رفتی نباشد باورِ
من
دلم یک لحظه از یادت جدا نیست
تو بودی ای برادر
یاورِ من
روزها گذشتند وماهها به سر آمدند، به امید رویتِ روی ماهت با آن لبخندهای همیشگی و در اندیشه باز آمدنت ثانیه های زندگیم؛با آوای غم بی تو رفتند ومردند.
نگاهم هر روز به امید دیدنت کوی وبرزن را مرور میکند . دل من در غم
هجران تو ای برادرم، چه بگویم، چه کشید.شبها به امید دیدنت سربر بالین
می گذارم تا شاید تورا نه در عالم که در خواب ببینم وقصه نا تمام جوانیت
را؛زود بسر آمدن زندگانیت را؛سرودن نابهنگام غزل خداحافظیت را، برایت بازگو نمایم.
افسوس که بعدازتو خواب با چشمان بارانیم قهر نموده وچون سر بر بالین
می نهم کابوس رفتنت تمام وجود بی قرارم را فرا می گیرد.باورم نمی شود که بین من وتو این همه فاصله باشد.
برادرم ! امروز خواهرمان آمده بود می گفت به بیست وسوم ماه رمضان نزدیک می شویم. این یعنی سالگرد غروب غم انگیزت در آن بیمارستان پر ازخاکستر و خالی از باران و....
این یعنی یک سال است که غمی سیاه آسمان قلبم را فرا گرفته و لهیب سوزان دوزخ بر وجودم مستولی گشته وبارش مستمر چشمانم نتوانسته از شعله آتش درونم که در فراق تو زبانه کشیده بکاهد.
ادامه مطلب ...