
سنگ ناله میکند: رود، رود بیقرار
کوه گریه میکند: آبشار، آبشار!
آه سرد میکشد باد، باد داغدار

خاک میزند به سر، آسمان سوگوار
سرو از کمر خمید، لاله واژگون دمید
برگ و بار باغ ریخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پیچ و تاب شد، جستوجوی جویبار
در لبش ترانه آب، از گدازههای درد
در دلش غمی مذاب، صخره صخره کوهوار
از سلالهی سحاب، از تبار آفتاب
آتش زبان او، ذوالفقار آبدار
باورم نمیشود! کی کسی شنیده است
زیر خاک گم شوند، قلههای استوار؟
بیتو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم
روی شانهی دلم، هر غمی هزار بار
هر چه شعر گل کنم، گوشهی جمال تو!
هر چه نثر بشکفم، پیش پای تو نثار!
از: قیصر امین پور
قیصر! گرچه این شعرزیبا را در رثای مرحوم حسینی شاعر وهمکارتان به زیبایی تمام سرودی,لیک این اشعار چون خلعتی نیکویند بر قامت تمامی گلهای نوشکفته ای که درعنفوان زندگی ناباورانه وناگهانی عالم جان عزیزشان گلستان گلهای طاعت وتسلیم گردید و دنیا را به یکباره رها کردند وبسوی محبوب ومعشوق شتافتند.
یادتان گرامی ومقام ومأوایتان اعلی علیین باد

عاشورا عینیت حضور وتجلّی ظهور است.عاشورا مفسر ومکمل ونقطه اعلای عروج است؛ اگر معراج احمد ازمسجد الحرام تامسجد الاقصی(سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی) در شبی مایه تحیرملائک درگاه ربوبی می گردد ؛ عروج عاشقانه و
آگاهانه وعاقلانه امام حسین(ع) از صحرای خشک وتشنه ی کربلا، که با بذل جان
واهدای تمام هستی و نیستی خویش بی هیچ شک وریبی همراه است , حیرت پیامبر
خاتم را وتمامی مخلوقات را برمی انگیزد وحدیث وصال را به نیکویی می سراید و
عبودیت و بندگیِ ذات حق و حرکت و قیام در راه خدا را برای تمامی تاریخ ثبت می نماید.
عاشورا درس رهیدن ازتمامی خویش وبه سوی معشوق شتافتن است عاشورا درس نثار و ایثار در همه ابعاد و ساحتهای وجودی به همه سالکان کوی دوست و عاشقان روی محبوب است.
عاشورا آیینه تمام نمای عشق، شیدایی است که رابطه عارفانه و پیوند عاشقانه مرید و مراد و عاشق ومعشوق را به زیبایی تمام منعکس می نماید ونشان می دهد که چون راهی سرمنزل معشوق گردی عقل در مسلخ عشق قربانی می گردد وشناخت یار مبدل به شهود دلدار می شود تاسرمشق و الگویی از کمال طلبی و جمال پرستی برای تمامی قرون گردد
باز دلم گرفته وسخت بی قرارم ؛بی قرار رویت روی ماهت با آن لبخندهای همیشگی بر لبانت؛
برادرم ! امروز مرا به جان تو قسم دادند ؛ این است که نه من بلکه دیگران هم غروب نابهنگامت را باور ندارند .
چگونه می توان غروبت را باور کرد؟ لحظه های نبودنت را ؟در حالیکه هنوز عطر شامه نواز وجودت در انجماد خاطره های دوران کوتاه عمرت پیچیده .

چگونه می توان غروبت را باور کرد؟ بدان سان که هنوزخورشید وجودت تابش انوار طلوعت را کامل نکرده بود.
چگونه می توانم رخت بلند آه را در غم فراقت
بر قامت یلدای ایام بی تو نپوشانم
و حجاب تاب وتحمّل را
بر سینه ی داغ خورده ام پاره نکنم ؟
می خواستم که ازغم ننویسم ؛ولی افسوس که واژه های غبارگرفته در تاریکی های کویر خشک قلبم گم گشته بودند وجز مشق نام ویاد توچیزی را در ذهنم تداعی نمی کردند؛ اگرغم از دست دادن تو را یک لحظه و فقط یک
لحظه در وجودم حس نکنم ,آن لحظه
دشمن جان ودلم می شود
بعد از رفتنت، سردی سکوتم را در آغوش میکشم وآلام بیقراری هایم را به سینه
میفشارم،
و گذر ایام درد و یأس و نا امیدی را به بزم مینشینم،
چه غمگینانه مرور می کنم روزهای زندگی کوتاهت را برای سرابی دیگر
سرابی از بودن تو، سرابی از حضور تو،
همدم ومونس بی تابی هایم در گذر روزگار نا خوشایند عمرم ؛ سردی تیک تاک ساعتی است در کنج خلوتم،
امّا ! امّا ! مـــن
چه چیز را به انتظار نشسته ام؟
سکوت غمناکم، مرثیه ای است در غرش ناآرام رودخانه ی بیقراریها،
در این سراب ؛ اشک مینوشم و سرمه خیال به چشم میکشم،
واینک من ماندم وغم
غمی که میبیند مرا
بغض هر گاه مرا , ناله هر شام مرا اوست که نگاهش بر من آشناست
اینک من ماندم و دلتنگی هایم که
غروب غمناک بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را بی رخ زیبای تو از یاد برده
امّا تــــــــــــــــو!
تو سفر کردی و رفتی
اندکی ماندی و اندوه تو را یافتن بر من ماند ولی ,
از همه آینه ها نقش تو را می خوانم
روز و شب دلخوشی ام دیدن نقش تو بر آینه خیال است ویا در قاب عکس غبار گرفته ای که
همانند دلم او نیز از این همه غم به
تنگ آمده است
در مخاط داخلی معده رُخ میدهد. این اسید توسط سلولهای پوشش
داخلی معده ترشح شده و پوشش داخلی معده را تضعیف میکنند.
افزایش ترشح اسید هیدروکلریک عمدتاً به دلایلی نظیر پرخوری، مصرف
غذاهای سنگین به صورت مکرر، خوردن بیش از حد غذاهای تند، سیگار
کشیدن، نوشیدن قهوه و الکل، مسمومیتهای غذایی، عفونت هلیکوباکتر
پیلوری، التهاب معده، مصرف داروهای ضدالتهابی غیراستروییدی همانند
آسپرین، بروفن، ایبوپروفن و ناپروکسن، کورتیکو استروییدها، سندرم زولینگر-
الیسون و زخم های ناشی از استرس از علل اصلی پیدایش زخم معده می
باشند.
علائم:
علایم بیماری درد ناحیه فوقانی شکم (اپی
گاستر) و سوزش سردل، سوء
هاضمه، و وجود خون در مدفوع میباشد .معمولا درد مدت کوتاهی پس از
مصرف غذا یا در زمان گرسنگی ایجاد میشود . عکس رادیوگرافی پس از بلع
باریم و آندوسکوپی در تشخیص ممکن است مفید باشد .اکثر زخمها کوچک
هستند (با قطر کمتر از ۲ سانتیمتر) .پراکندگی زخمهای پپتیک معده معمولاً
در آنتر (ابتدای معده) است.
از جمله نشانه های بالینی زخم معده به درد، احساس گرسنگی و تهوع،
نفخ، بی اشتهایی و کاهش وزن می توان اشاره نمود. علایم مذکور با فاصله
کمی پس از غذا خوردن بروز می یابند. عوارض جانبی داروهای خاص
مصرفی، نقرس، استرس، افسردگی، تنشهای عصبی و اختلالات عاطفی -
هیجانی دیگر رُخ میدهد.
درمان گیاهی و سنتی:
1- عسل بخورید : بدون نان و بصورت خالی آهسته آهسته لیس زده و
قاشق را تمیز کنید . این دستور را یک ماه پی در پی انجام دهید .
2- شربت زنجبیل : برای تهیه ی شربت زنجبیل یک قاشق چایخوری پودر
باز
بهانه ی دلتنگی ام
"تویی"
مشق امشب...
درس بی "تو" بودن است
قصه ی سکوت و هجوم تنهایی به ویرانه ی قلب من
درس گریه و افسوس سخت و تلخ!!!
و تکرار لالایی ارام و بی صدا زهر است
مشق اشب و هر شبم
درس بی "تو" بودن است نازنینم...
باور ندیدنت ازارم میدهد هنوز
آسمان ابری وبارانی است درست مثل دیدگانم گرفته و تاریک است درست مثل قلبم .هنگامی که دست سرنوشت تو
را از من ربود و گرمی وجودت را سردی خاک در اغوش گرفت گویی از بالای بلندترین قله دنیا سقوط کردم
آخر تو برادر جوان ومهندسم بودی که زود غزل خداحافظی را سرودی.
آخر تو جوانه های امید در قلب نه من که پدر ومادرمان بودی وچه زود این جوانه ها گرفتار خزان پاییزی گشتند
وهنوز سر بر نیاورده پژمرده گشتند. واینک:
بی تو زندگی برایم معنایی ندارد و دلم مدام تو را میخواهد. کاش بودی برادرم که همواره جای خالی نبودنت بر
سرم آوار میشود

به داغ هـجر تو جز من کـس نمـیـسـوزد
چــرا کـه سـینه بسوخت و نفس نمیسوزد
درآتــش غـم او مـشت خاک پا برجـاست
عجب که مرغ دلم سوخت قفس نمیسوزد
درهر کجا من و پروانه درغمش سوزیم
بـبـیـن بـه آتش شمع هر مگـس نـمیسوزد
زبـس کــه رنــج بـدیــدم زدست مردم ما
بـه هـیـچ وجــه دلـم بـهـر کـس نـمیسوزد
زبــی وفـایــی دنــیـا مــلــول گــشتـه دلم
روم کــه در غــم من هیـچ کـس نمیسوزد
فـــغــان وگـریه چـنان کرده ام زدوری تو
به عشــق پاک دگــر خارو خس نمیسوزد
غروبا میون هفته برسر قبر یه خسته
یـه برادرمـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـربرادر
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدن
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت برادرخط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته وغمناک
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
نالانوخـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه مودادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـد از آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
این برادرداغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چندقدم که دورشد دوباره گریه رو سر داد
روشو برگردوندو داد زد به خدا نمیری ازیاد......!!!
ارسال توسط:elina
