خانه ای روی آب

گفته بودی خانه می سازم ,نگفتی روی آب
گفتی بودی ماندنی هستم , نگفتی توی خواب

گفته بودم من چگونه بودنت را باور کنم!

گفته بودی از دو چشمانم , نگفتی توی قاب

خواهرم روزت مبارک

خواهرم روزت مبارک


دیداری که ندیدی

ماندم من وگریه ی اشعاری که ندیدی
تنهاییِ دل و این آواری که ندیدی

آن روز که دوراز دلِ مامی گُذراندی
دل خونم ازصحنه ی غَمباری که ندیدی

 


گفتی که تویی یارِمَن و دلخوش آنَم!
پژمُردِگی وحسرتِ دیداری که ندیدی

این شُعله فُروکِش نکند تاتو نباشی
آتش زده ای دلِ بیماری که ندیدی

هر آینه ی اشکم غزل خواندبرایَت
در دیده ی گریانِ بهاری که ندیدی

                                                             
بیت اله نوریان(ایلیا)

غم خوارم کجاست

ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟

غم ز حد بگذشت، غم‌خوارم کجاست؟


وقت کارست، ای نسیم، از کار او

گر خبر داری، بگو دارم، کجاست؟


خواب در چشمم نمی‌آید به شب

آن چراغ چشم بیدارم کجاست؟


دوست گفت: آشفته گرد و زار باش

دوستان آشفته و زارم، کجاست؟


نیستم آسوده از کارش دمی

یارب، آن، آسوده از کارم کجاست

کاش مادر

کاش مادر برای روز مبادای من
کمی از خنده های کودکی ام را

زیر فرشها پنهان می کردی

دلم نزدیک بهار
یک خنده بلند از ته دل می خواهد

مسیر اشک

مَنعَم نکن از گریستن
آنجا که دل می شکند
و خورشیدِ امید رو به خاموشی میرود
مسیرِ اشک چون رودی
که از کوهستان سرچشمه می گیرد


جاری می شود
از آب شد آرزوهایم
اینک که به حکم گردش ایام

 وبی وفایی روزگار
باید دنیای فانی را رها نمایم
کالبدم را به تو می سپارم
ای زمین که جز درد برایم ارمغانی نداشتی

 

تو نیستی

از وقتی که رفتی


آسمان بهانه می گیرد


وبغضش را


در لابه لای ابرها پنهان می کند


تو نیستی تا ببینی


حتی عروسکها


به انتظار نشسته اند


با چشمانی نمناک


و من در بهت و سکوت


هر ثانیه می میرم

تقویم ها هم شمارا گم کرده اند

تَقـــویم ها را ...؟

برگ بـه برگ وَرق میزنــم ....

ولی نمیبینـم نشانی از تُـــو ...!

حتـــی تقویمها هــم ...؟

شما را برای مَــن ....

گـم کرده انـــد ......!!!

درخت دلتنگی های من

خدایا:
نه کسی را می خواهم نه خوشبخت شدنم را،
مراصادقانه در آغوش خاکت بسپار خسته ام از زندگی.
گفتند
دلتنگی هایت را به برگ بسپار
پاییز ، می ریزد
سپردم
اما ندانستم درخت دلتنگی های من کاج است..

ماه مهر بی تو مهری ندارد

چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب                  "بوی گل را ز که جویم از گلاب


سمیه جان خواهرم امروز هنگامی جای خالی تو را حس می کنم که اولین روز بهار شکفتن گلهای تعلیم و

تربیت است .روزی که دستان پر مهر باغبان گلها ،گونه ها را نوازش می کند و گلهای نو شکوفته تو از

ترنم و ترحم نوازش محروم .امروز در حالی جای نگاه نافذت در واپسین لحظه های شادیم حس می کنم که

اشک حسرت دیدار بر گونه هایم غلطان است کاش هیچوقت لحظه های با تو بودن را بیاد نیارم که گویی

کوهی از اندوه برشانه هایم سنگینی می کند امروز روز شکفتن غنچه هاست بوی کاغذ بوی مداد بوی

میزهای کهنه و نو در فضای شهر پیچیده است اما افسوس من بوی ترا در گلاب می جویم

امروز دانش آموزانتدر انتظار تو نشسته اند تا معلم شیرین زبان درس انگلیسیشان همچون سالهای قبل با

لبانی خندان ودلی سرشار از محبت ومهر به بچه ها در کلاس حاضر شود

امروز کلاس درس زبان انتظار قدمهای تورا می کشد

ماه مهر آمده اما ماه من بی تو مهری ندارد