زنـدگــے ام رآ بـه تـصـویـر مـیـکـشـد
شده تنها و سرگردان دل من
خزانی گشته پنهان در دل من
در این زندان که نامش زندگانی ست
شده اندوه جاویدان دل من
زنـدگــے ام رآ بـه تـصـویـر مـیـکـشـد
شده تنها و سرگردان دل من
خزانی گشته پنهان در دل من
در این زندان که نامش زندگانی ست
شده اندوه جاویدان دل من
نگاهت روشنی بخش شب من
فراقت مایه ی درد و تب من
تو رویای منی در هر شب وروز
بود نامت همیشه بر لب من
تو زیبایی چو گلهای بهاری
کشم نقاشی ات را یادگاری
تو دنیای منی بی تو نباشد
مرا با این زمانه سازگاری
مونس شبهای تنهای منی
همدل و همدم رویای منی
روشنی بخش شب تارم هستی
تو سپیده دم یلدای منی
« برگرفته از دفتر اشعار ستاره حیدری»
نمیدونم چی بنویسم
ولی روح داداشت هرجا هست بهتر از این دنیای فانی هستش
دنیایی که توش معرفت راه خودشو گم کرده
نامردی هرروز داره خودشو بر این و اون تکرار میکنه