کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادرجوان سفر کرده ام (نعمت رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image چرا عبرت نمی گیریم - ♣♣♣ خـــــــزان بــی بــرگـــی ♣♣♣
X
تبلیغات
رایتل

چرا عبرت نمی گیریم؟

یافت مردی گور کن عمری دراز    سایلی گفتش که : چیزی گوی باز

تا چوعمری گورکندی در مغاک    چه عجایب دیـده ای درزیرِخاک؟

گفت:این دیدم عجایب حسب حال     کاین سگِ نفسم همی هفتاد سال

گور کندن دید و یک ساعت نمرد     یک دمم فرمان یک طاعت نبرد

عطــــــــــار در در منطق الطیرش دراین شعر چه زیبا بیان می نماید موعظه مرد گور کن را در جواب شخص طماعی که از گنجهای زیر زمینی از وی سوال می کند.   

براستی چــــــــــــرا ؟ چرا عبرت نمی گیریم؟جوانی که تا دیروز در نزد ما وبا ما بود وبا هزاران آرزو وامید کلبه کوچک زندگیش را بنّا نهاد ،اینک بار سفر را بسته وبرای همیشه ما را ؛ ودنیارا ترک کرده.

اما آیا هیچ به این رفتنها اندیشیده ایم؟ چرا این رفتنها کوچکترین تأثیری در ما ندارند ؟آن هم در مایی که  هم سن وسالمان بالاست وهم جسممان دچار رخوت وسستی وضعف شده است.

ما فکر می کنیم که مرگ تنها وتنها برای دیگران است وهرگز به سراغ ما نمی آید واین است که نه تنها به مرگ بلکه به خدا وخود هم فکر نمی کنیم. واین غفلت وبی خبری از خود وخدای خود باعث گردیده که اموال شخصی جوانی پاک ونورسته را ظالمانه تصاحب کنیم ؛ وبرای بدست آوردن سایر چیزهایی که شاید متعلق به او باشد به هزاران حیله وتزویر وحقه متوسل می شویم.گاهی با التماس سد راه جوانی می شویم که تو بیا وبرای ما چنین بگو وچون آن جوان خام نمی گردد،دست به دامن دهها وکیل و دفتردار  می گردیم وبازراهی پیدا نمی کنیم ازحقه و نیرنگ ودروغ استفاده می کنیم غافل از آنکه خدایی هست و قیامتی وجود دارد واز همه مهمتر که خدا با صادقین است.

واین است که  :کسی که اهل فزون خواهی وزیاده طلبی است ؛هرچند هم که ثروتمند باشد حاضر است برای اندک مالی که به آن طمع کرده خودش را به بدترین حقارتها بکشاند.

زیرا اینان ارزش وبهای خویش را در آن مال اندک می بینند وبراستی هم همین است

اینان نه برای خود بهایی قائلند ونه خدای خویش را ناظر بر اعمال خود می دانند ونه به سؤال وجواب روز قیامت معتقدند. هرچند به ظاهر خدا را بر لب آورند.

حکایت اینان حکایت ملاک طماعی است که چون از اهل روستایی برای خریدن املاکشان شنید که تا هر جا با پای پیاده روی و باز گردی آن املاک را بدون بها به تو می دهیم وچون شب به نزد اهالی برگشت توان ایستادن نداشت بر زمین افتاد ودر حالیکه چشمانش به املاک دور دست کوهپایه خیره مانده بود ؛ جان داد

وخداوند سخن سعـــــــدی چه زیبا گفته:

چشم تنگ مرد دنیا دوست را              یا قناعت پر کند یا خاک گور



تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392 | 09:01 ب.ظ | چاپ | نویسنده: نبی رحیم زاده | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.